به نام خدا

علل لرزه خیزی ایران

در چارچوب جهانی، فلات ایران در محل تلاقی صفحه‌های عربستان (عربستان – آفریقا)، هند(هند- استرالیا) و اوراسیا(اروپا- آسیا) واقع شده است. تلاقی این صفحه‌ها باعث شده است تا پوسته فلات ایران که در کل ضعیف تر از صفحه های یاد شده است، تغییر شکل پیدا کند و توسط چین خوردگیها و رشته کوههایی چون زاگرس در غرب، البرز و کپه داغ در شمال و شمال شرق و کوههای شرق ایران و مکران به ترتیب در شرق و جنوب شرق احاطه شود. کوهها و چین خوردگیهای پوسته فلات ایران هنوز به وضعیت پایدار خود نرسیده اند، بنابرانی با تداوم حرکت صفحه‌ها شاهد فعالیتهای لرزه ای در اغلب نقاط ایران بخصوص نواحی کوهستانی هستیم. وقوع زمین‌لرزه‌هایی چون زمین‌لرزه 1357 طبس یادآور این مطلب است که حتی منطقه‌های نزدیک به ایران مرکزی به علت نیروهای وارده در معرض خطر زمین‌لرزه می باشند. نقاط مختلف ایران، به دلیل شرایط متفاوت، رفتار لرزه ای مشابه را نشان نمی دهند. در منطقه زاگرس که در واقع منطقه برخورد صفحه عربستان با ایران است، نیروها فشاری است. وجود لایه‌های شکل پذیری تبخیری چون نمکهای هرمز در این منطقه باعث شده است تا زمین‌لرزه‌ها اغلب دوره بازگشتی کوتاه را نشان دهند و در نتیجه به علت فاصله زمانی کوتاه بین رویداد زمین‌لرزه‌ها، انرژی انباشته شده در حدی نیست که زمین‌لرزه‌های با بزرگی بالا را سبب شود. به این ترتیب زمینلرزه‌های زاگرس اغلب فراوان، با بزرگی متوسط وبیشتر بواسطه وجود سازنده‌های تبخیری کم و بدون شکستگی سطحی (گسله) می باشند. منطقه‌های البرز و کپه داغ که در جنوب صفحه اوراسیا واقع شده اند عموماً رفتار لرزه ای متفاوتی را در مقایسه با زاگرس نشان می دهند. زمین‌لرزه‌ها در این منطقه فراوانی کمتری را نشان می دهند و نسبت به زاگرس انرژی بیشتری را رها می سازند. زمینلرزه‌های بزرگ آن قسمت را می توان اغلب به شکستگیها ( گسله‌ها) نسبت داد. منطقه ایران مرکزی که بین زاگرس و کپه داغ واقع شده است. لرزه خیزی ناپیوسته ای را نشان می دهد و اغلب زمین‌لرزه‌های بزرگی را به همراه دارد. این زمین‌لرزه‌ها معمولا دوره بازگشتی طولانی دارند و می توان آنها را به گسله‌های بارزی نسبت داد. منطقه مکران که در جنوب شرقی ایران واقع شده است در واقع متاثر از فرو رفتن پوسته اقیانوسی به زیر صفحه ایران است. فعالیت لرزه ای این منطقه در مقایسه با زاگرس کمتر است و در قرن حاضر دو زمین‌لرزه بابزرگی بیش از 7 در آنجا واقع شده است.

موقعیت فلات ایران

به این ترتیب مشخص می شود که ایران در یک منطقه لرزه خیز واقع شده است و بخشهای مختلف آن رفتار لرزه ای متفاوتی را نشان می دهند.         

مهمترین علل و یا عوامل در زلزله خیزی کشور را باید د رویژگیهای سایزموتکتونیک ( لرزه – زمین ساخت ) آن و سایر موارد به شرح زیر جستجو نمود. این علل عبارتند از:
الف) پلیت ها و حواشی فعال آنها
همانگونه که در بحث تکتونیک صفحه ای ایران عنوان شد، در نقشه های تکتونیکی دنیا، ایران به صورت یک صفحه کوچک در محل بین دو خط برخورد تکتونیکی قرار گرفته است. به این معنی که مینی پلیت ایران به صورت صفحه ای ترد و شکننده بین صفحات بزرگتر واقع شده و تحت تاثیر فشار های جانبی می باشد. فشارهای مذکور در حاشیه صفحات و در امتداد خطوط مزبور موجب تمر کز حداکثر فعالیت لرزه ای در این نواحی شده ودر نتیجه دو کمربند زلزله خیز اصلی را در شمال و جنوب و یک کمر بند فرعی را در شرق ایران پدید آورده اند.
ب) گسلهای سراسری:
بررسی کارتو گرافیکی زمین لرزه های ثبت شده در قرن اخیر، تمرکز مسلم فعالیتهای آن را در حواشی کوهستانی فلات ایران نشان می دهند. یه طور قطع دلیل عمده این تمرکز حضور گسلهای مهم و سراسری در نوار پایکوهی ارتفاعات ایران می باشد. زیرا در امتداد این گسلها، حرکات قائمی به صورت فرونشینی و بلند شدگی انجام گرفته و موجب ناپایداری زمینها می شود. مثلا می توان به فرونشینی کف دریای خزر در امتداد گسلهای حاشیه ای ( گسل البرز یا خزر ) اشاره نمود. گسلهای مذکور عمدتا همانهایی هستند که در طی فاز کوهزایی کاتانگایی ایجاد شدند و در همان موقع نیز با فعالیتها و حرکات قائم خود هورست و گرابن ها و نا ارامی هایی را موجب می شدند. البته همه آنها در طی کواترنر فعال نبوده و برخی از آنها در عهد حاضر فعالیت نسبتا مهم داشته اند. علاوه بر آن گسلهای مربوط به دورانهای بعد از کاتانگایی نیز با فعالیت خود باعث رخداد زمین لرزه هایی شده اند.
ج) حرکات و جنبشهای آلپی اخیر:
همانگونه که قبلا اشاره شد کشور ما درقسمت میانی کمربند آلپ هیمالیا واقع است و مورفولوژی کنونی ایران نیز بر اثر همین کوهزایی ها به ویژه آلپ پایانی به وجود آمده است. این حرکات کوهزایی هنوز به اتمام نرسیده، و به عبارت دیگر، تعادل نهایی برقرار نشده است. به گونه ای که در زاگرس و البرز از نظر ژئوفیزیکی، هنوز تعادل ایزوستازی واقعی وجود ندارد. از جمله شواهد دیگر در نا تعادلی ایزوستازی ایران، وجود پوسته اقیانوسی به صورت تیغه های افیولیتی یا افیولیت ملانژها در امتداد شکستگیها و روراندگی ها است. زیرا این پوسته ها نشانه ای از عدم تجانس در ساختمان پوسته و در نتیجه عدم تعادل به ویژه در کنار گسلهاست.
د) زیر راندگی ها:
فرورانش قطعات لیتوسفری مجاور ایران به زیر برخی قسمتهای حاشیه ای آن، موجب ناپایدای زمین وتنشهای زلزله ای در حواشی ایران می شود. مثلا باز شدن اقیانوس هند همراه با راندگی کف آن به زیر مکران عامل عدم تعادل در این قسمت از ایران است. یا این که می توان از فرورانش سپر عربستان به زیر زاگرس، و حرکت مورب کف دریای خزر به زیر البرز نام برد.
ه) تکتونیک نمکی:
زمین ساخت و تکتونیک مربوط به توده ها و رسوبهای نمکی، که در ایران نسبتا فراوان است و حرکات آن منجر به تشکیل دیاپیرهای نمکی می شود، می تواند در لرزه خیزی های محلی موثر باشد.
و) فروریزی سقف غارها: >
در ایران به ویژه در امتداد زاگرس و تا حدی البرز، غارهای کارستی بسیاری شکل گرفته اند که ریزش سقف برخی از آنها می توانند به طور محلی موجب لرزش زمین شود.
ز) آنتروپوژنیسم:
تاثیر عوامل انسانی در ایجاد زمین لرزه ها را نیز نباید از نظر دور داشت. زیرا احداث سد های بزرگی مثل سفید رود ( با حجم رسوبات )، و استقرار ابر شهرهایی مثل تهران، مشهد، وزن و فشار خاصی را بر پوسته تحمیل نموده و تعادل آن را بر هم می زنند. به نوعی که گسلها را تحریک می نمایند،و شاید یکی از عوامل زلزله رودبار همین عامل باشد.
به طور کلی عمده ترین دلیل ژئوفیزیکی زلزله خیزی ایران را باید در روراندگی های شدید افقی و عمودی پوسته زمین در امتداد گسله ها و حاشیه صفحات دانست که تا به امروز هم ادامه دارند.

سرزمین ایران توسط گسلهای اصلی و فرعی با روندهای مختلف پوشیده شده‌اند. تعدادی از گسلهای اصلی که در زمین شناسی و منطقه ساختاری ایران ، حوضه‌های رسوبی ، تشکیل کانسارهای رگه‌ای و مناطق زلزله خیز ایران نقش دارند عبارتند از :

گسلهای با روند تقریبی شرقی - غربی

گسل البرز (A)

از شرق گرگان تا لاهیجان بین واحد گرگان تا رشت و البرز قرار دارد و روند آن از روند البرز مرکزی تبعیت می‌کند. این گسل از سیلورین یا قبل از آن فعالیت داشته و شمال آن فاقد سنگهای ائوسن است، ولی رخساره‌های دریایی میوسن شمال آن با البرز تفاوت دارد.

گسل آبیک - فیروزکوه (AF)

از آبیک قزوین تا فیروزکوه در بخش جنوبی البرز کشیده شده است و قسمتی از آن به نام راندگی مشا - فشم خوانده می‌شود. گسل آبیک - فیروزکوه حداقل از دوره لیاس فعالیت داشته است. چون رسوبات سازنده شمشک (لیاس) فعالیت‌های آتشفشانی مزوزوئیک در شمال آن بیشتر است.

گسل سمنان (S)

در شمال سمنان قرار دارد و جدا کننده کوههای البرز از ایران مرکزی است. این گسل در فاصله 15 تا 25 کیلومتری گسل عطاری قرار دارد که احتمالا هر دو در دشت آهوان - قوشه به یکدیگر می‌پیوندند. گسل سمنان از شرق تا دامغان و از غرب تا دشتهای ده نمک - گرمسار امتداد دارد. این گسل چپ گرد است و شیب آن به طرف جنوب ناپیوستگیهایی در سنگهای ایوسن شمال سمنان بوجود آورده است.

   
   

 

گسلهای البرز غربی و آذربایجان

گسل تبریز (T)

این گسل از شمال تبریز پس از گذشتن از خوی و ماکو به سمت کوههای آستارا در ترکیه ادامه می‌یابد. با توجه به اینکه در طول گسل تغییر روند مشاهده می‌شود، احتمالا این گسل می‌تواند از به هم پیوستن چند گسل حاصل شده باشد، ولی به هر حال روند کلی آن شمال غربی - جنوب شرقی است و احتمالی در امتداد گسل قم - زفره است. این گسل از جنوب شرقی به کوههای زنجان - سلطانیه می‌رسد و راستگرد است. گسل تبریز در فاصله بین خوی تا ماکو مرز سنگهای آفره رنگین آذربایجان غربی را مشخص می‌کند.

گسل آستارا (A)

این گسل با روند شمالی - جنوبی در شرق آذربایجان و بخش غربی دریاچه خزر از شمال ایران تا قفقاز کسیده شده است. گسل آستارا در فرورفتگی دریاچه خزر نسبت به سرزمین آذربایجان شرقی نقش داشته است.

گسل ارومیه (R)

از ماکو به طرف جنوب ، از غرب دریاچه ارومیه می‌گذرد و در زرینه رود ختم می‌شود. این گسل ادامه گسل تبریز به شمار می‌آید و احتمالا فرورفتگی دریاچه ارومیه نتیجه عملکرد آن است. به دلیل عدم وجود سنگهای تریاس و ژوراسیک و در مقابل گسترش زیاد سپر قدیمی سنگهای پرکامبرین تا پرمین در مغرب آن می‌تواند حاکی از وجود کوهزایی کاتانگایی باشد. ضمنا فعالیت این گسل در فاز سیمرین پیشین نیز مشاهده می‌شود.

گسلهای ایران مرکزی

گسل ترود (Tr)

این گسل از جمله گسل‌های شمال کویر نمک ایران مرکزی بشمار می‌آید که با روند شمال شرقی - جنوب غربی در شمال گسل درونه (گسل بزرگ کویر) قرار دارد. فعالیت آن با توجه به روند کوهزایی کالدونین احتمالا می‌تواند مربوط به آن باشد، ولی جنبش چپگرد آن در سیمرین پیشین محرز است.

گسل میامی (My)

این گسل در شمال کویر بزرگ نمک از شاهرود گذشته و احتمالا از شرق به گسل درونه و از غرب به گسل عطاری می‌رسد. مرز شمالی سنگهای آمیزه رنگی در ناحیه عباس‌آباد - میامی بوده و دو واحد ایران مرکزی و بینالود را از هم جدا می‌کند.

گسل درونه (گسل بزرگ کویر) (D)

این گسل از شمال نایین به طرف شرق تا مرز افغانستان به طول 700 کیلومتر امتداد دارد و کویر بزرگ ایران مرکزی را در بخش شمالی محدود می‌کند. آخرین جنبش آن راستگرد بوده است و مرز جنوبی ناحیه کاشمر - درونه را مشخص می‌کند که آمیزه‌های رنگین گسترش دارند. روند گسل درونه از شمال نائین به طرف شرق قدری به شمال متمایل و سپس به حالت قوسی درآمده است و سرانجام به طرف شرق-جنوب شرقی تا مرز افعانستان کشیده می‌شود. نام آن از بخش درونه واقع در جنوب کاشمر گرفته شده‌است.

گسل قم - زفره (QZ)

این گسل از نواحی قم تا زفره (شمال شرق اصفهان) ادامه دارد و از نوع گسل های راستگرد است که در خروج و بوجود آمدن سنگهای آذرین دوره ایوسن نقش اساسی داشته است. گسل قم-زفره همانطور که ذکر شد احتمالا دنباله گسل تبریز است.

گسل دهشیر - بافت (Db) (گسل نایین- بافت)

با روند شمال غربی- جنوب شرقی از نایین و ده‌شیر یزد تا بافت کرمان کشیده ‌شده است. حد غربی و جنوب غربی آن فرورفتگیهای گاوخونی ، ابرکوه و سیرجان را مشخص می‌کند. در طول این گسل ، بیرون زدگیهای آمیزه رنگی بویژه در نواحی نایین مشاهده می‌شود.

گسل پشت بادام (P)

این گسل بصورت قوسی از نواحی پشت بادام می‌گذرد و به سمت جنوب شرق متمایل می‌شود. فعالیت گسل پشت‌بادام به فاز کاتانگایی مربوط است و در مزوزوئیک با فعالیت مجدد در ایجاد ساختارهای فرازمین و فروزمین موثر بوده ‌است. این گسل با گسل‌های دیگری همچون گسل چاپدونی موازی است و مرز شرق کویر نمک را محدود می‌کند.

   
   

 

گسل کلمرد (Km)

قدرت این گسل در شرق ایران مرکزی و در بخش غربی سپر قدیمی کلمرد قرار دارد. این گسل به پرکامبرین بالایی می‌رسد، ولی در فاز کالدونین نیز فعال شده و روند آن که ابتدا شمالی- جنوبی بوده و به سمت شرق متمایل شده ‌است. گسل کلمرد از نوع راستگرد و باعث تغییرات رخساره‌ای در مزوزوئیک شده‌است.

گسل‌های شرق و جنوب شرقی ایران

گسل هریرود (H)

این گسل با روند شمالی- جنوبی مسیرهای رود هریرود (مرز ایران و افغانستان) و رود تجن را طی می‌کند و در نواحی ترکمنستان و کوههای اورال شوروی نیز عملکرد خوبی داشته است. جنبش آن چپگرد بوده و در طرفین آن سنگهای ژوراسیک و کرتاسه جابجا شده است. این گسل بخش غربی بلوک هلمند را محدود کرده است و از مغرب دشت زابل گذشته و به زاهدان می‌رسد. طول قسمتی از گسل هریرود که در ایران قابل تشخیص می‌باشد 825 کیلومتر است. این گسل در فاز کاتانگایی فعال شده و در فازهای بعد نیز فعالیت آن تداوم داشته است.

گسل نهبندان (Nb)

گسلی است با روند شمالی-جنوبی که حد شرقی بلوک لوت را محدود می‌کند. طول آن حدود 750 کیلومتر است و در بخش جنوب به سمت شرق متمایل شده‌است و بالاخره به طرف مرز ایران و پاکستان ادامه می‌یابد که نبوی دلیل آن را ترکیب این گسل از سه گسل مجزا می‌داند. اولین جنبش گسل نهبندان را به پرکامبرین نسبت می‌دهند که در فازهای دیگر نیز تداوم داشته است. سنگهای دو طرف آن کرتاسه بالایی ایوسن است، ولی اطراف ده سلم سنگهای دگرگونی پالئوزوئیک را جابجا کرده است.

گسل نایبند (N)

این گسل نیز روند شمالی-جنوبی دارد و طول آن از ناحیه بشرویه تا بم 600 کیلومتر است. این گسل حد غربی بلوک لوت را محدود می‌کند و بویژه در تشکیل حوضه رسوبی طبس و پیدایش کوههای مشتری نقش مهمی داشته است. گسل نایبند قدیمی‌ترین بیرون‌زدگیهای منطقه را که به دوره دونین تعلق دارد جابجا کرده‌است به همین جهت احتمال داده می‌شود که سن آن به قبل از دونین و حتی به پرکامبرین برسد.

گسل بشاگرد (B)

گسل بشاگرد در کوههای بشاگرد جنوب جازموریان از قصر قند می‌گذرد و با روند شرقی-غربی به طرف مرز ایران و پاکستان ادامه می‌یابد. در امتداد این گسل و گسل‌های کوچکتر ناحیه رخنمونهای آمیزه رنگین مشاهده می‌شود. این گسل احتمالا دنباله گسل زاگرس بوده که گسل میناب با روند شمالی-جنوبی خود آن را از گسل زاگرس جدا و جابجا کرده است.

   
   

 

گسل‌های زاگرس

گسل زاگرس (Z)

گسلی است که در بخش شمالی شرقی زاگرس با روند شمال غربی-جنوب شرقی و شیب تندگاه بطور عمودی مشخص می‌شود و بصورت گسل معکوس عمل کرده است. این گسل بویژه در نواحی لرستان تا مریوان ادامه دارد و پس از ورود به عراق دوباره بطرف ایران برگشته است و به سردشت می‌رسد (نبوی 1355) . دنباله این گسل در امتداد جنوبی غربی از نواحی فارس می‌گذرد. بطوری که طول کلی آن حدود 1350 کیلومتر است.

در نواحی فارس ، گسل زاگرس دارای شیب کمتری است و اغلب بصورت روراندگی مشاهده می‌شود. جنبش آن راستگرد بوده و رسوبات تبخیری کامبرین پیشین را که عملا باید در حوضه تبخیری قطر - کازرون تشکیل شده باشند در 200 تا 300 کیلومتری دورتر (در زردکوه) قرار داده است. مجموعه آمیزه‌های امینولیت و رادیولاریت‌های زاگرس در نواحی کرمانشاه و در نواحی نیریز فارس در امتداد این گسل تراستی قرار دارد. زمان جنبش اولیه گسل زاگرس را به پرکامبرین نسبت می‌دهند که در دوره‌های بعد نیز جنبش آن ادامه داشته است.

گسل کازرون (Kz)

طول این گسل حدود 500 کیلومتر است و روند تقریبی شمالی- جنوبی دارد و از نوع گسل‌های راستگرد است. این گسل باعث جابجایی منطقه زاگرس و سکوی عربستان شده‌است. بنابراین مرز سکوی عربی با زاگرس ایران را مشخص می‌کند. زمان جنبش آن را به پرکامبرین نسبت می‌دهند، ولی در کوارتز دوباره جنبش آن شروع و زلزله‌های قر - کازرون نمایانگر جنبش عهد حاضر آن است.

گسل میناب (M)

نام قبلی این گسل زندان بوده است و آن را راستگرد می‌دانستند ولی جنبش‌های اخیر آن و جابجایی‌های رسوبات پادگانه‌های آبرفتی ساحلی سوئد جنبش‌های چپ‌گرد این گسل است. این گسل در بخش شمالی توسط گسل زاگرس قطع شده است ولی ادامه آن در طرفهای دیگر گسل بشاگرد و زاگرس ملاحظه می‌شود.

به ‌نظر می‌آید که گسل میناب ادامه گسل نایبند باشد و جنبش آن نیز می‌تواند مشابه گسل نایبند باشد. روند این گسل شمالی-جنوبی است و از طرف جنوب وارد عمان می‌شود. این گسل از نظر اینکه در جهت و روند زمین ساختی مهم اورال-عمان و ماداگاسکار قرار دارد حائز اهمیت است.

 

 

 

 نمایش توزیع زمین‌لرزه‌ها در ایران و تمرکز بیشتر آنها در منطقه زاگرس در مرز برخورد با صفحه عربستان و ایران

مهمترين علايم وقوع زلزله

1- آب زيرزميني

ظاهراً درست قبل از وقوع يك زمين لرزه، جريان چشمه‎هها و چاه‎ها تغيير مي‎كند.

2- افزايش تنش

هرچه به زمان وقوع گسيختگي و ايجاد زمين لرزه نزديكتر مي‎شويم، ميزان تنش انباشته شده در سنگهاي سطحي، مخصوصاً بخش‎هاي نزديك به گسل فعال، بيشتر مي‎شود. اين تغييرات را مي‎توان توسط دستگاه‎هايي به نام تنش سنج اندازه‎گيري كرد.

3- امواج راديويي

در چند مورد كه آنتن‎هاي خاصي به اين منظور طراحي و نصب شده بود، پيش از وقوع زمين لرزه امواج راديويي غير مغمول و غيرقابل توضيحي را دريافت كرده‎اند.

   برخي روش‎هاي ديرينه لرزه‎شناسي جهت تعيين سن و شدت نسبي برخي از زمين لرزه‎هاي قديمي وجود دارد. يكي از مهم‎ترين مراحل انجام بررسي‎هاي لرزه‎شناسي، تعيين سن رخدادهاي زمين لرزه قديمي است، زيرا با داشتن سن‎هاي قديمي اعتماد از بررسي‎ها، مي‎توان ارزيابي بهتر و مطلوب‎تري از خطر زمين لرزه در يك ناحيه داشت. جهت تعيين سن لرزه‎هاي قديمي‎ از روش‎هاي تعيين سن نسبي و تعيين سن مطلق استفاده مي‎شود.

4- بررسي آسيبديدگي درختان كهن سال بر اثر زمين لرزههاي قديمي

گاهي بر اثر زمين لرزه در مناطقي كه شدت لرزه زياد است درختان آسيب‎هاي جدي مي‎بينند و شاخ و برگ و يا ريشه‎هاي آن قطع مي‎گردد. بر اثر اين رويداد ميزان جذب مواد غذايي و نور خورشيد توسط گياهان كاهش يافته و رشد گياهان دچار اختلال مي‎گردد و در طول چند سال پس از رخداد زلزله حلقه‎هاي سال شمار درخت در مقطع عرضي باريك‎تر ديده مي‎شوند بنابراين در صورت زنده بودن درخت تا امروز مي‎توان زمان وقوع زلزله را مشخص نمود،‌ البته بايد توجه داشت كه خشكسالي و يا فعاليت‎هاي آتشفشاني نيز مي‎تواند چنين اشكالي را پديد آورندند كه به دقت بايد از هم تميز داده شود.

5- استفاده از ساختارهاي كارستي در تعيين زمين لرزههاي قديمي

استالاگنيت‎ها و استالاگميت‎ها كه از فراوان‎ترين ساختارهاي كارستي هستند مي‎توانند در شناسايي و تعيين سن لرزه‎هاي قديمي منطقه كمك شاياني نمايند.  يك ساختار استالاگتيني همواره دقيقاً در زير يك ساختار استالاگميتي قرار دارد و در صورت رسم محور فرضي رشد آنها مشاهده مي‎كنيم كه محور رشد هر دو نسبت به لايه‎هاي آهكي و صورت قايم بوده و فاقد هر گونه ناپيوستگي است. در صورتي كه منطقه فعاليت‎ تكنونيكي داشته باشد، به دليل جابجايي ناشي از گسل‎ها، محور رشد لايه‎هاي متوالي، ديگر در يك راستا نبوده و ناپيوستگي‎هايي در آن مشاهده مي‎شود. همچنين در اثر شديد بودن لرزه، گاهي استالاكتيت‎ها مي‎شكنند و پس از آن به طريق ديگري رشد مي‎كنند. بنابراين مشاهده جابجايي درمقطع اين ساختارها بيانگر يك زمين لرزه بوده كه توسط روش كرين 14 مي‎توان زمان وقوع زلزله را تعيين كرد.

6- استفاده از خطوط ساحلي فرسايش يافته

بر اثر وقوع زلزله در مناطق حاشيه‌‎اي درياها و اقيانوس‎ها، تراس‎هاي ساحلي ايجاد مي‎گردد كه نسبت به ساحلي فعلي در ارتفاع بالاتري قرار دارند. تعداد اين تراس‎‎ها مي‎تواند نشانگر تعداد رخدادهاي لرزه‎اي باشد.  از آنجا كه عامل تغييرات آب و هوايي نيز مي‎توانند در ايجاد تراس‎هاي مرتفع دريايي مؤثر باشند در زمان بررسي اين تراس‎ها بايد در شناسايي عامل ايجاد كننده دقت فراوان نمود.

7- گاز رادون

به نظر مي‎رسد كه سنگ‎ها قبل از گسيختگي اصلي كمي منبسط مي‎شوند. اين تورم ناشي از ايجاد درزها و شكستگي‎هاي بسيار ريز و فراوان در سنگ است. در نتيجه اين عمل سرعت امواج در سنگ كم شده ولي قابليت رساناي الكتريكي و قابليت نفوذ آن بيشتر مي‎شود. بر اثر انبساط سنگ، گاز رادون محبوس در كاني‎هاي داراي اورانيوم آزاد مي‎شود. و به اين ترتيب مقدار آن در آب چشمه‎ها افزايش مي‎يابد.

8- مغناطيس زمين

برخي از مؤلفين گزارش‎هايي در مورد تغييرات قابل اندازه‎گيري در ميدان‎هاي مغناطيسي زمين انتشار داده‎اند.

9- رسانايي الكتريكي

در موارد، تغييرات قابل اندازه‎گيري در رسانايي الكتريكي سنگ‎ها، قبل از وقوع زلزله اصلي تعداد آنها كم مي‎شود.

10- تنجش

جابجايي‎هاي اوليه در امتداد گسل‎ها و تغييرات و بالا آمدن سطح زمين از نشانه‎هاي ديگري است كه در مورد وقوع زمين لرزه هشدار مي‎دهد. دستگاه‎هاي انحراف سنج قادرند اين گونه تغيير شكل‎ها را به طور مداوم اندازه‎گيري كنند. با دانستن سرعت تنجش و مقاومت‎ نهايي سنگ مي‎توان زمان گسيختگي را حدس زد.

  تعداد زمين لرزهها

تعداد رخداد زمين لرزه‎هاي كوچك به تدريج زياد شده و درست قبل از وقوع زلزله اصلي تعداد آنها كم مي‎شود.

  واكنش حيوانات

قبل از وقوع زمين لرزه برخي از حيوانات، ‌از جمله سگ‎ها و اسب‎ها، حالتي ملتهب و ناآرام از خود نشان مي‎دهند.

 

 

  عوامل خاص در بروز سوانح ناشي از زلزله

-       احداث اماكن مسكوني در محل هاي نادرست مخصوصاً بر روي گسل‎ها.

-       زمين مستعد لرزش.

-       كيفيت طراحي ساختمان، مصالح و يا شيوه‎هاي به كار رفته در ساختمان.

-       جاده‎ها و مسيرهاي راه‎آهن.

-       دكل‎هاي برق و نيروهاي تلگراف و تلفن.

-       خطوط آبرساني و گازرساني.

-       سدها و آب‎بندها.

-       مخازن مواد سوختي.

 

 

 

 

سدهٔ ۱۴

تاریخ

زمان

مرکز زمین‌لرزه

بزرگی

تلفات

نام رسمی

مختصات

۱۳۹۳ ۲۷ مرداد

۰۷:۰۲

مورموری

۶٫۲

-

زمین‌لرزه مورموری (۱۳۹۳)

۳۲.۷° شمالی ۴۷.۶° شرقی

۱۳۹۲ ۲۷ فروردین

۱۵:۱۴:۲۰

خاش

۷٫۸

۳۵

زمین‌لرزه سراوان (۱۳۹۲)

۲۸.۱۰۷° شمالی ۶۲.۰۵۳° شرقی

۱۳۹۲ ۲۱ اردیبهشت

۰۶:۳۸:۰۹

گوهران

۶٫۲

-

زمین‌لرزه گوهران (۱۳۹۲)

۲۶.۵۲° شمالی ۵۷.۷۶° شرقی

۱۳۹۲ ۲۰ فروردین

۱۶:۲۲:۴۹

شنبه (شهر) دهستان طسوج

۶٫۳

حداقل ۶۰

زمین‌لرزه دشتی (۱۳۹۲)

۲۸.۴۸° شمالی ۵۱.۵۸° شرقی

۱۳۹۱ ۲۱ مرداد

۱۶:۵۳:۱۸

اهر و ورزقان

۶٫۴ و ۶٫۳

۳۰۶

زمین‌لرزه‌های اهر و ورزقان ۱۳۹۱

۳۸.۳۲۴° شمالی ۴۶.۷۵۹° شرقی

۱۳۹۱ ۱۵ آذر

۳۸:.۲

قائنات زهان

۵٫۵

۵

زمین‌لرزه زهان

۳۳.۵۲° شمالی ۵۹.۵۷° شرقی

۱۳۹۰ ۲۵ خرداد

۰۵:۳۵:۳۰

کهنوج

۵٫۳

۲

زمین لرزه کهنوج (۲۰۱۱)

۲۷.۹۷۶° شمالی ۵۷.۵۷۴° شرقی

۱۳۸۹ ۵ شهریور

۰۴:۲۶:۳۴

دامغان

۵٫۹

۱۹

زمین‌لرزه دامغان ۲۰۱۰

۲۶°۴۴′۳۴.۸″ شمالی ۵۵°۴۹′۴۰.۸″ شرقی

۱۳۸۹ ۲۹ آذر

۱:۴۲:۰۱

شهرستان فهرج

۶٫۵

۱۱

زمین‌لرزه فهرج (۱۳۸۹)

۲۸.۴۹۱° شمالی ۵۹.۱۱۷° شرقی

۱۳۸۷ ۲۰ شهریور

۱۵:۳۰:۳۴

قشم

۶٫۱

۷

زمین‌لرزه بندرعباس ۲۰۰۸

۲۶°۴۴′۳۴.۸″ شمالی ۵۵°۴۹′۴۰.۸″ شرقی

۱۳۸۵ ‎۱۱ فروردین

۰۵:۳۷:۰۱

بروجرد

۶٫۱[۲]

۷۰[۲]

زمین‌لرزه بروجرد ۲۰۰۶

۳۳°۳۴′۵۱.۶″ شمالی ۴۸°۴۷′۳۸.۴″ شرقی

۱۳۸۴ ۶ آذر

۱۳:۵۲:۱۹

قشم

۶٫۰[۳]

۱۳[۳]

زمین‌لرزه قشم (۱۳۸۴)

۲۶°۴۷′۲.۴″ شمالی ۵۵°۵۰′۴۹.۲″ شرقی

۱۳۸۳ ‎۴ اسفند

۰۵:۵۵:۲۲

زرند

۶٫۴[۴]

حداقل ۶۰۲[۵]

زمین‌لرزه زرند ۲۰۰۵

۳۰°۴۴′۲۷.۶″ شمالی ۵۶°۵۲′۳۷.۲″ شرقی

۱۳۸۳ ۸ خرداد

۱۷:۰۸:۴۶

مازندران

۶٫۳[۶]

حداقل ۳۵[۶]

زمین‌لرزه مازندران ۲۰۰۴

۳۶°۱۶′۱۲″ شمالی ۵۱°۳۴′۳۰″ شرقی

۱۳۸۲ ۵ دی

۰۵:۲۶:۵۲

بم

۶٫۶[۷]

حداقل ۳۰٫۰۰۰[۷]

زمین‌لرزه بم ۲۰۰۳

۲۹°۰′۱۴.۴″ شمالی ۵۸°۲۰′۱۳.۲″ شرقی

۱۳۸۱ ۱ تیر

۰۷:۲۸:۲۱

بویین‌زهرا

۶٫۵[۸]

۲۶۲[۹]

زمین‌لرزه بوئین‌زهرا ۲۰۰۲

۳۵°۴۰′۸.۴″ شمالی ۴۸°۵۵′۵۸.۸″ شرقی

۱۳۷۶ ۲۰ اردیبهشت

۱۲:۵۷:۲۹

قائنات

۷٫۳

۱٬۵۶۷

زمین‌لرزه قائن (۱۳۷۶)

۳۳°۴۹′ شمالی ۵۹°۴۸′ شرقی

۱۳۶۹ ۳۱ خرداد

۰۰:۳۰

رودبار و منجیل

۷٫۴[۱۰]

حداقل ۴۰٫۰۰۰[۱۰]

زمین‌لرزه رودبار و منجیل (۱۳۶۹)

۳۶°۵۷′۲۵″ شمالی ۴۹°۲۴′۳۲″ شرقی

۱۳۵۷ ۲۵ شهریور

۱۹

طبس

۷٫۸

۱۵۰۰۰

زمین‌لرزه طبس

۲۷.۹۷۶° شمالی ۵۷.۵۷۴° شرقی

۱۳۴۷ ۹ شهریور

۱۴:۱۷

دشت‌بیاض، فردوس و کاخک

۷٫۳

۱۲۰۰۰

زمین‌لرزه دشت‌بیاض و فردوس

۳۳.۹° شمالی ۵۹.۰۲° شرقی

۱۳۰۲ ۳ خرداد

۲۲:۲۱:۰۰

کاشمر

۵٫۷

۲۰۰۰

زمین‌لرزه کاج‌درخت خراسان

۲۷.۹۷۶° شمالی ۵۷.۵۷۴° شرقی

 

سدهٔ ۱۳

                                                                                           

 

 

                                                                                            منابع

 

  1. سرواژه بومهن، لغت‌نامه دهخدا
  2. http://www.unicef.org/iran/fa/children_youth_2438.html
  3. http://www.iiees.ac.ir/iiees/pubedu/learning_2_3.html
  4. http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100872960307
  5. http://www.iiees.ac.ir/iiees/pubedu/learning_2_3.html
  6. http://www.rai.ir/Site.aspx?ParTree=A09040101M1511
  7. http://www.unicef.org/iran/fa/children_youth_2438.html
  8. http://www.iiees.ac.ir/iiees/pubedu/learning_2_3.html
  9. http://www.iiees.ac.ir/iiees/pubedu/learning_2_3.html
  10. http://www.rai.ir/Site.aspx?ParTree=A09040101M1511
  11. http://www.rai.ir/Site.aspx?ParTree=A09040101M1511
  12. http://www.iiees.ac.ir/iiees/pubedu/learning_2_3.html
  13. http://www.rai.ir/Site.aspx?ParTree=A09040101M1511
  14. http://www.unicef.org/iran/fa/children_youth_2438.html
  15. «استخراج گاز "باعث زمین‌لرزه می‌شود"». الجزیره انگلیسی. بازبینی‌شده در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۲.
  16. Largest earthquakes by magnitude
  17. «NewScience».
  18. آفتاب‌نیوز
  19. عادلی،.اله مهندسی زلزله حجت‌
  20.   زمین شناسی ایران، تالیف دکتر درویش زاده انتشارات امیر کبیر (۱۳۷۱) است که
  21. زمین شناسی ایران. نوشته دکتر سید علی آقانباتی. ناشر : سازمان زین شناسی و اکتشافات معدن. سال نشر : 1383.
  22. «Earthquake»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱). ویکی‌پدیا

 

 

+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 0:9 |

 



این عکس، غروب خورشید در مریخ را نمایش می‌دهد که به‌وسیله فضاپیمای اسپریت عکسبرداری شده است.
به گزارش عصر ایران به نقل از ویکیپدیا، بَهرام یا مریخ چهارمین سیاره در منظومه شمسی است که در مداری بلند‌تر از زمین و با سرعتی کمتر از آن حرکت می‌کند. هر یک بار چرخش این سیاره به‌دور خورشید، معادل ۶۸۷ روز زمینی طول می‌کشد و شب و روز نیز در آنجا کمی طولانی‌تر از کره زمین است. بزرگی مریخ تقریبا نصف زمین است و قطری معادل ۶۷۹۰ کیلومتر دارد. (مقایسه کنید با قطر زمین: ۱۲۷۵۶ کیلومتر)روزهای مریخ ۲۴ ساعت و ۳۷ دقیقه طول می‌کشد. از آن‌جا که محور سیاره مریخ همانند زمین ۲۴ درجه کج است؛ در این سیاره نیز فصل‌های سال وجود دارند. اما هر سال مریخ تقریباً دو برابر سال زمینی یعنی ۶۷۸ روز به‌درازا می‌کشد.
+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 9:14 |
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم.

+ نوشته شده توسط sh.k در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 22:36 |

جزوه آموزشی کاربرد کانیها

(جهت استفاده دانش آموزان سوم تجربی)

 

بطور كلي سنگ ها و كاني ها به سه منظور استخراج مي شوند.
الف: تأمين انرژي
ب: تأمين مواد اوليه صنايع
ج: جواهر سازي

تأمين انرژي:
انسان براي گرم كردن مسكن خود و پختن غذاها و راه اندازي وسايل نقليه خود به انرژي نياز دارد منبع اصلي تأمين انرژي سنگ ها هستند كه حدود 78 درصد انرژي در بين سنگ هاي رسوبي يافت مي شود.

نفت: مايعي است تيره رنگ با بوي مخصوص كه تركيب شيميايي ثابتي ندارد اما بيش تر از عناصر هيدروژن و كربن(هيدروكربن) است.

موجودات بسيار ريز دريايي بنام پلانكتون ها كه در آب دريا زندگي مي كنند و عمر كوتاهي دارند پس از مرك در بين رسوبات قرار گرفته و پس از ميليون ها سال بر اثر فشار و گرماي زياد به نفت تبديل مي شوند.

بيش تر در زير اقيانوس ها تشكيل مي شوند و در هر مخزن نفتي بخش هاي زير وجود دارند.
   الف) سنگ مادر: به سنگ هائي كه نفت در آنها تشكيل مي شود.
   ب) سنگ پوششي: سنگ هائي هستند كه به صورت يك لايه نفوذ ناپذير از بالا آمدن نفت جلوگيري مي كنند و تقريباً به حالت تاقديس مانند بوده و جنس آنها بيش تر از سنگ گچ و سنگ رستي مي باشد.
   ج) سنگ مخزن: سنگ هائي كه شكاف و حفره هاي زيادي دارند و در زير سنگ پوششي قرار دارند و درون آنها نفت و گاز و مقداري آب شور جمع مي شود.

ترتيب قرار گرفتن مواد در يك مخزن نفتي:
به ترتيب از بالا به پايين گاز- نفت- آب شور


زغال سنگ: يكي از مهمترين منابع انرژي است كه به صورت لايه هايي در بين سنگ هاي رسوبي يافت مي شود. مصرف عمده آن در توليد انرژي الكتريكي- ذوب فلزات و پتروشيمي مي باشد.

چگونگي تشكيل ذغال سنگ: گياهاني كه در مرداب ها و سواحل درياهاي گرم رشد فراوان دراند پس از قرار گرفتن در بين رسوبات به وسيله باكتري ها تجزيه شده اكسيژن و هيدروژن آن ها خارج شده و در صد كربن آن ها زياد شده و به ذغال سنگ نارس تبديل مي گردد.
زغال سنگ نارس بر اثر فشار و حرارت زياد به انواع زغال سنگ هاي ديگر تبديل مي شود.

كُكْ: نوعي زغال سنگ بسيار مرغوب است كه تقريباً كربن خالص است و در صنايع فولاد سازي براي جداكردن آهن از سنگ معدن استفاده مي شود.

انرژي گرمايي زمين: خروج آب چشمه هاي آب گرم نشان دهنده اين است كه درون زمين گرم است.
امروزه بسياري از كشورها توانسته اند از اين انرژي استفاده كنند كه به آن زمين گرمايي گويند.

ب)كاربرد كاني ها و سنگ ها در مواد اوليه و صنايع
سنگ ها و كاني ها براي تهيه مواد اوليه كاربرد زيادي دارند به عنوان مثال:

1- در صنايع ساختماني: براي تزئين نماي ساختمان ها- مصالح ساختماني در نماي ساختمان بيش تر از گرانيت – مرمر- تراورتن و سنگ هاي چيني در تهيه مصالح بيش تر سنگ گچ – سنگ آهك

نكته: براي تهيه سيمان سنگ آهنك را با رس در كوره حدود 1400 درجه حرارت داده تا پودر سيمان توليد شود.

2- ذوب فلزات: براي ذوب فلزات از زغال سنگ آنتراسيت كك تهيه مي كنند.


3- صنايع شيميايي : ساختن انواع لنت ترمز- لوله فارسيت- انواع ايرانيت-


4- صنايع داروئي: ساختن انواع پودرها سموم شيميايي - پودر پاي بچه (پودر تالك)


5- صنايع غذايي: در كارخانه قند براي تصفيه قند از سنگ آهك استفاده مي شود. خاك رس براي جدا كردن ناخالصي ها در صنايع غذايي استفاده مي شود.

6- صنايع الكتريكي- الكترونيكي: براي انتقال جرايان برق و ساختن ترانزيستورها

 

ج) در جواهر سازي:

 بعضي از كاني ها به علت رنگ و جلاي زيبا به عنوان جواهر از آن ها استفاده مي كنند مثل فيروزه- الماس- ياقوت- زمردو....  .

 

انسان  در آغاز به همان صورت كه از پوسته‌ی زمین به دست می‌آمدند، به كار می‌رفتند. برخی از این كانی‌ها كه بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل‌كاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به كار می‌رفتند. به این كانی‌ها سنگ‌های قیمتی یا جواهر می‌گوییم. الماس، فیروزه، یاقوت كبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید، و درّكوهی از مهم‌ترین كانی‌های گران‌بها هستند.

از زمانی كه بشر به فن‌آوری ذوب كردن فلز، قالب‌ریزی و تولید آلیاژ دست یافت، كاربرد كانی‌ها نیز گسترش یافت. امروزه بیش از 40 نوع كانی و صدها تركیبی كه از آن‌ها به دست می‌آید، در صنعت كاربرد دارند. در ادامه به برخی از این كاربردها اشاره می شود.
كانی‌ها در آغاز به همان صورت كه از پوسته‌ی زمین به دست می‌آمدند، به كار می‌رفتند. برخی از این كانی‌ها كه بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل‌كاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به كار می‌رفتند. به این كانی‌ها سنگ‌های قیمتی یا جواهر می‌گوییم. الماس، فیروزه، یاقوت كبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید، و درّكوهی از مهم‌ترین كانی‌های گران‌بها هستند.

از زمانی كه بشر به فن‌آوری ذوب كردن فلز، قالب‌ریزی و تولید آلیاژ دست یافت، كاربرد كانی‌ها نیز گسترش یافت. امروزه بیش از 40 نوع كانی و صدها تركیبی كه از آن‌ها به دست می‌آید، در صنعت كاربرد دارند. در ادامه به برخی از این كاربردها اشاره می شود.

الیوین: جواهر و مواد دیرگداز

پیروكسن‌ها: جواهر، به دست آوردن فلزهای كمیاب

آمفیبول‌ها: جواهر، پارچه‌ی مقاوم به آتش و مواد دیرگداز

میكاها: عایق الكتریكی در رادیو، تلویزیون و دیگر دستگاه‌های الكتریكی، شیشه‌ی دریچه‌ی كوره‌های ذوب فلز، كاغذ دیواری، لاستیك‌سازی، كاغذ معمولی، رنگ‌روغن نسوز، طلق سماور و چراغ آشپزخانه

تورمالین: الكترونیك، به دست آوردن بُر، جواهر

تالك: كاغذسازی، نساجی، لاستیك سازی، صابون خیاطی، صفحه كلید برق، سرامیك‌سازی، حشره‌كش، عایق پشت‌بام، پودر بچه و مواد آرایشی

سرپانتین: سنگ‌ روكار ساختمان، مواد دیرگداز، به دست آوردن منیزیم

آزبست: پارچه‌ی نسوز، توری چراغ، عایق حرارتی، لنت ترمز، لوله و ورقه‌های سیمانی. كاربرد آن به دلیل نقش آن در بروز بیماری در شش‌ها، ممنوع شده است.

كوارتز : ساعت‌سازی، ابزارهای نوری و اخترشناسی، كاغذ، شیشه، سمباده و جواهر

ارتوزها: لعاب چینی و كاشی

پلاژیوكلازها: جواهر و نمای ساختمان

كائولینیت: ظرف چینی، كاغذ، رنگ‌ و پلاستیك

ژیپس: ساختمان‌سازی، مجسمه‌سازی، كاغذ، كند‌كننده در سیمان پورتلند، افزایش باروری خاك، بتونه‌ی نقاشی و برای رشد مخمرها در صنعت غذا.

باریت: دارو، عكس‌برداری از لوله‌ی گوارش، رنگ، پلاستیك، مواد عایق، كاغذ و گل حفاری

كلسیت: سنگ نمای ساختمان، مجسمه‌سازی، سیمان، تصفیه‌ی آب، شیشه‌سازی، چرم‌سازی، ابزارهای نوری برای ایجاد نور پلاریزه، كاغذ سازی، كشاورزی و ذوب فلزها

دولومیت: ساختن آجر برای آستر كوره‌های حرارتی و سیمان پورتلند

منیزیت: آجر نسوز، به دست آوردن منیزیم

زرنیخ: پزشكی، رنگ‌سازی، حشرهكش و تهیه‌ی ارسنیك

آپاتیت: كودهای شیمیایی و اسیدفسفریك

مالاكیت: مواد آرایشی، نمای درونی ساختمان و تهیه‌ی مس

هالیت : سدیم و كلر، شوینده‌ها، پارچه بافی، چوب‌بری، رنگرزی، چرم‌سازی، كودسازی، نگهداری مواد غذایی و خنك كننده‌ی موتور یخچال

سیلویت: به دست آودرن پتاسیم و كلر و كود شیمیایی

فلوئوریت: ذوب فلزها و ابزارها نوری

گوگرد: اسیدسولفوریك، لاستیك‌سازی، نساجی، دباغی، رنگ‌سازی، كاغذسازی، مواد منفجره، كبریت‌سازی، سم دفع آفت، كود و حشره‌كش

طلا: جواهر، سكه، دندان، ترانزیستورها و دیودها، هواپیماسازی، صنعت فضا وكاتالیزور فرایندهای شیمیایی

نقره: جواهر، سكه، كاغذسازی و كاتالیزور فرایندهای شیمیایی

مس: صنعت الكتریكی و الكترونیك، لوله‌سازی، سكه، ظرف، آلیاژ، رنگ آب و سبز، آبكاری، مواد آرایشی، فرایندهای شیمیایی و محلول شوایتزر(حلال سلولز پنبه)

الماس: جواهر، ابزار برنده و سایند و سرمته‌ی حفاری

گرافیت: ساختن بوته‌ی كوره‌های فولادسازی، رنگ‌سازی، صنعت برق، نیروگاه‌های هسته‌ای، واكس و مدادسازی

از بسیاری از كانی‌ها نیز فلزهای مهمی به دست می‌آید یا در فرآیند تولید فلز به كار می‌روند:. سیدریت، مانیتیت، هماتیت و لیمونیت(آهن)، اسمیت سونیت و اسفالریت(روی)، سروزیت و گالن(سرب)، كالكوسیت، كالكوپیریت و كوپریت(مس).


 

 

+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 6:15 |

مسابقه کتابخوانی سال تحصیلی 93/94

با عنوان سنگهای دگرگون در تاریخ 12/15/ 93  از ساعت 8 صبح تا 4 عصر خواهد بصورت آنلاین برگزارمی شود.

+ نوشته شده توسط sh.k در یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 22:48 |

بنام خدا
 
افیولیت ها
 
 
مقدمه
مجموعه‌های افیولیتی که به نام Alpin ultramafic complexes هم خوانده شده است. به نظر عده زیادی از زمین شناسان ، معرف پوسته اقیانوسی است که درنتیجه پدیده‌ای که به نام فرورانش خوانده می‌شود در پوسته قاره‌ای قرار گرفته است. افیولیت‌ها از مجموعه‌ای از بازالت‌ها ، گابروها، سنگ‌های اولترامافیک و رسوبات عمیق دریایی تشکیل شده است. افیولیت‌ها معمولا ضخیم بوده و ضخامت آنها تا 8 کیلومتر هم می‌رسد..
ریشه لغوی
نام افیولیت توسط «برونیار» (1827) برای توصیف سرپانتینیت‌ها یا سنگهایی که از گروه سرپانتین تشکیل شده بودند، ابداع شد. وی این نام را از لغت یونانی قدیمی افی به معنی مار و لیت هم که به معنی سنگ است، گرفت.
تاریخچه
پس از نامگذاری افیولیت‌ها توسط برونیار ، مفهوم مجموعه یا سری سنگی افیولیت را بکار برد. این مجموعه سنگی اصولا حاوی سنگهای اولترامافیک (مثل کانی سرپانتینت و پریدوتیت، گابرو ، اسپیلیت و سنگهای وابسته است. او همچنین مشاهده کرد که این سنگها اصولا در چرتها و رسوبات پلاژیک مستقر شده‌اند یا با آنها وابستگی دارند. در سال 1926 ، (بنسون)گابروها و سنگهای اولترامافیک موجود در سنگهای سبز و سنگهای افیولیتی را توصیف نمود. توصیف او شامل سنگهایی می‌شد که در نواحی رورانده و کوهزایی آلپی (مثل سنگهای آذرین نوع آلپی گسترش داشت. تایر) (1967) بیان نمود که واحدهای اولترامافیک و گابرویی مجموعه‌های افیولیتی با قسمتی از سری سنگ آذرین آلپی شباهت دارند.
. پراکندگی افیولیت‌ها
در طول و به موازات خط راندگی زاگرس نوار افیولیت-رادیولاریت وجود دارد که ادامه آن در عمان نیز یافت می‌شود. افیولیت‌های سایر مناطق ایران از نوع ملانژ می‌باشند و به طور کلی در دو گروه بیان می‌شوند:
1- نوار افیولیت- رادیولاریتی زاگرس
2-نوار حلقوی ایران مرکزی
افيوليت هاي زاگرس
در امتداد و در بلافصل جنوب غربي زاگرس،دو بخش جدا از هم از مجموعه افيوليتي-راديولاريتي رخنمون دارد.دو كمان افيوليتي كرمانشاه و نيريزبخشي از نوار افيوليتي به طول تقريبي 3000 كيلومتر هستندكه به طور ناپيوسته از سوريه شروع وپس گذر از جنوب تركيه وزاگرس به عمان مي رود.مقايسه افيوليت هاي زاگرس با ايران مركزي بيانگر 3 تفاوت عمده مي باشد:
1-در نوار افيوليتي زاگرس،رسوبات آهكي تخريبي وتوربيدايت به فراواني يافت مي شود در حالي كه همراهان رسوبي آميزه هاي رنگين ايران مركزي بيشتر از نوع شيل ،توف و آهك هاي پلاژيك است.
2- در آميزه هاي رنگين ايران مركزي،سنگ هاي اسپيليتي و ديابازي نقش مهمي دارند در حالي كه در افيوليت هاي زاگرس مقدار اين سنگ ها ناچيز است.
3-در افيوليت هاي زاگرس،سنگ هاي رسوبي سن پالئوزوئيك و مزوزوئيك دارند اما همراهان رسوبي ملانژهاي ايران مركزي وشرق ايران بيشتر داراي سنگواره هايي به سن سنومانين تا ماستريشتين مي باشند.
سن افيوليت هاي زاگرس : فسيل شناسي،مدارك و شواهد كمي در تعيين سن اين افيوليت ها ارائه داده است.سن عمومي افيوليت هاي زاگرس كرتاسه پسين اعلام شده است كه البته مطالعات دقيق تري در اين مورد بايد انجام شود.
 افیولیت‌های کرمانشاه
در ناحیه کرمانشاه، سنگ‌های افیولیتی به ویژه در ناحیه صحنه و هرسین رخنمون دارند و افیولیت‌های کمان صحنه-هرسین نامیده می‌شوند که شامل:
نخستین برونزد در شمال شرقی کرمانشاه (ناحیه صحنه) قرار دارد که متشکل از سنگ‌های اولترا بازیک دانه‌ای(کومولیت) پریدوتیت است که ابتدا با سنگ‌های گابرویی و سپس با گدازه پوشیده است. این مجموعه اثری از آمیختگی ندارد.
دومین برونزد در جنوب شرقی مجموعه قبلی قرار دارد و به شدت تکتونیزه می‌باشد. در این مجموعه سنگ‌های اولترا بازیک با فلس‌های آهکی و رادیولاریتی همراهند.
سومین برونزد در ناحیه هرسین متشکل از یک توده سرپانتینیت است که در آن ورقه‌های آهکی تبلور مجدد یافته دیده می‌شود.
سکانس افیولیت‌ها
سکانس افیولیت‌ها یا پوسته اقیانوسی معمولا از 5 قسمت تشکیل شده است که از سمت بالا به پایین شامل قسمتهای زیر است:
•رسوبات پلاژیک و عمیق دریایی:
این رسوبات شامل رادیولادیت، چرت، آهکهای پلاژیک مناطق عمیق دریا و رسوبات آبیسال می‌باشد.
•پیلولاوا :
در اثر انجماد سریع ماگمای بازالتی در مجاورت آب، بازالت حاصل و بی‌پوست به خود می‌گیرد که دارای ترکهای زیادی در سطح است. رنگ این قسمت سبز تیره تا سبز زیتونی است و اغلب حفره‌دار است که حفرات توسط مواد ثانوی مانند کلسیت، کلسدونی، زئولیت، کلریت، پرهنیت و ... پر شده‌اند.
بازالت متراکم: بازالت متراکم در زیر پیلولاوا قرار دارد و به دایکهای صفحه‌ای ختم می‌شود.
•دایکهای صفحه‌ای:
دایکهای صفحه‌ای به موازات محور گسترش اقیانوسها قرار دارند. و این دایکها مسلسل‌وار در کنار هم چیده شده‌اند و معمولا یک طرف اینها حاشیه انجماد سریع دارد.
•گابروهای لایه‌ای:
ترکیب گابرو عینا مثل بازالت است. در داخل این گابروها حجم‌هایی از پلاژیو گرانیت دیده می‌شود، که محصول تفریق ماگما است.
•کانی پریدوتیت قاعده (تکتونیت):
پریدوتیت قاعده‌ای ممکن است هارزبوژیتی و یا لرزولیتی باشد.
طرز تشکیل افیولیت‌ها:
وجود افیولیت‌ها و پراکندگی آنها در اغلب قاره‌های دنیا نشان می‌دهد که در جایگیری بخش اعظم آنها پدیده تصادم قاره– قاره دخیل بوده و اقیانوس مابین دو قاره در اثر فرآیند فرورانش از بین رفته و در حین تصادم بخشهایی از پوسته اقیانوسی بر روی حاشیه غیر فعال رانده شده‌اند. عدم وجود دگرگونی حرارتی قابل توجه در مرز تماس آنها با رسوبات بیانگر فرورانش آنها در حالت سرد می‌باشد.
در اثر تغییرات مکرر تکتونیکی و یا از زونهای فرورانش پر شیب، افیولیت‌ها به ملانژهای تکتونیکی تبدیل می‌شوند و به دلیل سرپانتینی شدن بخش اولترامافیک قاعده‌ای، واجد خاصیت پلاستیکی شده و به راحتی تغییر شکل می‌یابند. سرپانتینی شدن به تحرک افیولیت ملانژ کمک کرده و ورود قطعات سنگهای درونگیر و بیگانه به داخل سکانس افیولیتی را تسهیل می‌کند.
اهمیت اقتصادی افیولیت ها:
منابع معدنی زیر ممکن است در افیولیتها دیده شوند:‌‌
- نیکل به صورت سولفور در سنگهای الترامافیک و در سرپانتینیت‌های حاصل از تجزیه آنها وجود دارد و اساسا در نمونه‌های هوازده آنها قابل استخراج است. در این حالت می‌توان به رشته‌های آزبست نیز اشاره کرد.
- پلاتین همراه با عناصر گروه پلاتین در بعضی از توده‌های الترامافیک گزارش شده است. ضمنا اندیس‌هایی از طلا در انواع دگرسان شده (لیستوینیت) حتی در ایران دیده شده است.
- ایلمنیت و منیتیت در کومولاهای گابرویی (گابروهای لایه لایه ای) ممکن است تا حد قابل استخراج وجود داشته باشد.
- سولفورها: پیلولاواهای بازالتی ممکن است حاوی پیریت، کالکوپیریت و گاه مالاکیت باشد. به علاوه ندول‌های منگنز با عیار قابل توجه در افیولیت‌ها دیده شده است.
 مآخذ:
 زمین‌شناسی ایران. علی درویش‌زاده. مؤسسه انتشارات امیرکبیر. تهران.1383
 زمین شناسی ایران. علی آقانباتی. انتشارات دانشگاه تهران.1379
 

 
+ نوشته شده توسط sh.k در جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ و ساعت 23:27 |
شفق قطبي شفق قطبي چيست و چگونه تشكيل مي شود؟ نيروهاي لورنتس كه موجب انحراف مسير الكترونها در ميدان هاي مغناطيسي مي شود در بسياري از پديده هاي طبيعي تجلي مي يابند و فقط با ياري گرفتن از اين نيروها توضيح آنها ممكن است. يكي از تماشايي ترين و با شكوهترين پديده ها از اين نوع شفق قطبي است، كه مشخصه عرض هاي جغرافيايي بالا , نزديكي هاي شمال يا جنوب مدار قطبي است. پديده شگفت آور و زيبايي كه در طول شب قطبي طولاني در آسمان ديده مي شود   آسمان تابان مي شود و نقش هايي با رنگها و شكل هاي گوناگون ديده مي شود. گاهي داراي شكل كمان يكنواخت ، ساكن يا تپنده است و گاهي عبارت است از شمار زيادي پرتو با طول موج هاي متفاوت ، كه مانند پرده ها و نوارها بازي مي كنند و پيچ و تاب مي خورند. رنگ تاباني از سبز مايل به زرد به سرخ و بنفش مايل به خاكستري تغيير مي كند. طبيعت و منشا شفق هاي قطبي زمان درازي به كلي پوشيده مانده بود. تا اينكه به تازگي براي اين راز توضيح رضايت بخشي پيدا شد ارتفاع شفق هاي قطبي قبل از همه , دانشمندان موفق شدند ارتفاعي را كه شفق هاي قطبي ظاهر مي شوند، تعيين كنند. به اين منظور از يك تاباني از دو نقطه به فاصله چند ده كيلومتر از يكديگر عكس گرفتند. به كمك چنين عكس هايي ثابت كردند كه شفق هاي قطبي در ارتفاع 80 تا 100 كيلومتري بالاي زمين (بيشتر اوقات در ارتفاع 100 كيلومتر) ظاهر مي شوند. به اين ترتيب دريافتند كه شفق هاي قطبي تاباني گازهاي رقيق موجود در جو زمين هستند، كه تا اندازه اي به تاباني در لامپ هاي تخليه گاز شبيه مي باشند دوره تناوب ظهور شفق هاي قطبي رابطه جالب بين شفق هاي قطبي و پديده هاي ديگر روشن است. شفق هاي قطبي با دوره هاي متفاوت مشاهده مي شوند. اختلاف دوره هاي شفق قطبي بعضي اوقات به چندين سال مي رسد. مشاهدات چندين ساله آشكار ساخته اند كه دوره هاي زيادي ماكزيمم شفق هاي قطبي به طور مرتب در 11.5 سال تكرار مي شوند . در طول اين مدت ، شماره شفق هاي قطبي نخست سال به سال كاهش مي يابد و سپس شروع مي كند به زياد شدن تا مقدار آن در 11.5 سال از نو به ماكزيمم مي رسد ساير پديده هاي زيباي جوي مشاهده سطح خورشيد ، از خيلي پيش ، وجود لكه هاي تار و نامنظمي را روي قرص آن آشكار ساخته اند كه اغلب شكل و جايشان عوض مي شود، معلوم شده است كه تعداد و مساحت كل اين لكه ها از سالي به سال ديگر ، نه به طور كاتوره اي بلكه با همان دوره 11.5 سال , تغيير مي كنند . در اين فرايند , ماكزيمم لكه هاي خورشيدي ، يا فعاليت خورشيدي ماكزيمم ، همزمان با شفق قطبي ماكزيمم عارض مي شوند و نابودي آنها نيز با هم هماهنگ مي باشد تعداد توفان هاي مغناطيسي به ماكزيمم خود مي رسد. در سالهاي اخير رابطه مشابهي بين فعاليت خورشيدي (تعداد لكه هاي خورشيدي) و شرايط انتشار امواج راديويي در لايه هاي بالاي جو اثبات شده است. بنابراين مساله ، علاوه بر معناي نظري محض ، اهميت عملي نيز پيدا كرده است فرضيه بيركلند در مورد لكه هاي خورشيدي بيركلند (B.Birkeland ) دانشمند نروژي با مقايسه نتايج اخير اين فرضيه را مطرح كرد كه لكه هاي خورشيدي ناحيه هايي هستند كه آنها باريكه هاي ذرات باردار (الكترونها) به داخل فضاي اطراف گسيل مي شوند. اين ذرات با رسيدن به لايه هاي بالاي جو زمين ، از طريق برخوردهاي الكترون در اين لايه ها ، مشابه تخليه گاز در لوله ، گازها را به تاباني وا مي دارند. اين الكترون ها همچنين روي ميدان مغناطيسي زمين و شرايط انفجار امواج راديويي مجاور زمين اثر مي گذارند. اگر نظريه بيركلند درست باشد، چرا شفق هاي قطبي در عرض هاي بالا ، يعني در نواحي نزديك به قطب ها مشاهده مي شوند؟ در صورتيكه مي دانيم پرتوهاي خورشيد تمام سطح زمين را روشن مي كنند. پاسخ اين پرسش را استرمر (Stermer) ، دانشمند نروژي ديگر پيدا كرد. ذرات باردار گسيل شده از خورشيد به جو زمين مي رسند و به درون ميدان مغناطيسي آن نفوذ مي كنند. در آنجا نيروي لورنتس بر آنها اثر مي كند. و آنها را از مسير اوليه خود منحرف مي سازد استرمر محاسبات رياضي پيچيده اي انجام داد و مسير اين الكترون ها را در ميدان مغناطيسي زمين حساب كرد. او نشان داد كه ذرات باردار منحرف شده توسط ميدان مغناطيسي زمين ، به يقين فقط به نواحي قطبي كره زمين وارد مي شوند كاربرد ويژه نيروي لورنتس اين نظريه كه در انحراف ذرات باردار در ميدان مغناطيسي زمين نيروي لورنتس را به حساب مي گيرد، با شمار زيادي از نتايج آزمايشگاهي به خوبي همخواني دارد و در حال حاضر پذيرش همگاني يافته است. هر چند به تازگي براي توضيح كمي تمامي اين ديدگاه دشواريهايي بروز كرده است                                                   
+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 9:4 |

+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 10:19 |

زمين شناسى پزشکى، شاخه اى شگفت انگيز از زمين شناسى

 

از جمله مسائلى که زمين شناسى به آن مى پردازد، مطالعه و کاوش پيرامون سنگها و مواد معدنى موجود در زمين است. برخى از عناصر شيميايى تشکيل دهنده اين سنگها در مقادير مشخص براى حفظ سلامتى موجودات زنده نقشى مهم و اساسى دارند و در مقادير بالا سمى و خطرناک محسوب مى شوند. فعاليتهاى آتشفشانى، زلزله ها، فرونشست زمين، هوازدگى، فرسايش، رسوب گذارى، وضعيت عمومى چينه ها و چرخه آب از جمله رويدادهاى زمين شناسى هستند که سلامت و بقاى موجودات زنده را تهديد مى کنند.

      زمين شناسى پزشکى در حقيقت به مطالعه و بررسى اثرات ناشى از عوامل زمين شناسى بر روى سلامت محيط زيست، انسانها، حيوانات و گياهان مى پردازد. پزشکى، دامپزشکى، کشاورزى، زيست شناسى و زمين شناسى از جمله علومى هستند که ارتباطى تنگاتنگ با زمين شناسى پزشکى دارند.  


زمين شناسى پزشکى، على رغم اينکه يکى از علومى است که به تازگى مورد توجه مجامع علمى و دست اندرکاران قرار گرفته، پيشينه اى دوهزار ساله دارد. بقراط، پزشک يونان باستان  در نوشته هايش به بيمارى هايى اشاره نموده که با مناطق جغرافيايى که انسانها در آن زندگى مى کرده اند ارتباط داشته اند. همچنين در سفرنامه مارکوپولو (1275) عنوان گرديده که اسبهايى را که او از اروپا به چين برده بود، همگى مردند و وى ناچار شد که از اسبهاى بومى منطقه استفاده نمايد. بعدها مشخص گرديد که علت مرگ اسبهاى مارکو بالا بودن ميزان سلنيوم در خاک مناطقى بوده که اسبهاى او در آنجا چرا مى کرده اند.

     فرآيند هوازدگى يکى از عوامل تشديد کننده خطرات ناشى از آزادسازى عناصر به شمار مى آيد. طى اين فرآيند، سنگها خرد شده و به خاک تبديل مى شوند. گياهانى که در اين خاکها پرورش مى يابند به طور مستقيم، و انسانها و حيواناتى که از اين گياهان تغذيه مى کنند به طور غير مستقيم در معرض آثار سوء ناشى از فزونى و سميت اين عناصر قرار مى گيرند. آب آشاميدنى نيز طى چرخه هيدرولوژيکى از ميان خاکها و سنگها عبور نموده و عناصر را مى شويد و با خود همراه ميسازد. گرد و غبار و گازهايى که در هوا هستند منشاء زمين شناسى دارند. اين مواد طى استنشاق وارد بدن مى شوند. همچنين خاک ممکن است در پى برخى فعاليتهاى انسانى نيز آلوده و سمى شود. استفاده از کودهاى شيميايى و آفت کشها در کشاورزى، دفع غير بهداشتى فاضلاب ها و زباله هاى بيمارستانى، صنعتى و خانگى، فعالتهاى معدنکارى که در آنها اصول زيست محيطى و توسعه پايدار ناديده گرفته مى شود، از جمله آلودگى هايى هستند که منشاء انسانى ( آنتروپوژنيک) دارند. به عنوان نمونه در کشور تانزانيا زندگى بيش از نيم ميليون نفر از مردم به معادن طلاى منطقه وابسته است که به دنبال آن آلودگى هاى آرسنيک و جيوه ناشى از معدنکارى سبب شيوع بيمارى هاى پوستى، سرطان، ناراحتى هاى مغز و اعصاب و در گاهاً منجر به مرگ مى شود. با وجود بالا بودن ميزان آلودگى هاى با منشاء انسانى آلودگى هايى که منشاء طبيعى(ژئوژنيک)دارند نيز از اهميت ويژه اى برخوردارند.



   

اگرچه انسان در ايجاد چنين آلودگى هايى بى تقصير است ولى عوارض سوء ناشى از کمبود برخى عناصر ضرورى ( مثل سلنيوم، کلسيم،  فلئور، ...) و يا فزونى بيش از اندازه برخى ديگر به ويژه عناصر کمياب سنگين ( مثلNi, V, Co, Cr, Cu, Ag, Zn, As, Hg, و ...) خواه نا خواه حيات و سلامت انسان را به شدت تهديد مى نمايد. بيمارى ژئوفاژيا (بلع عمدى خاک)، پوسيدگى دندانها وبدشکل شدن استخوانها، گواتر و بعضى از انواع بيمارى هاى قلبى از جمله بيمارى هايى هستند که به ترتيب در پى کمبود عناصرى نظير کلسيم، فلئور، يد و سلنيوم ايجاد مى شوند. اين در حالى است که تمرکز بيش از حد برخى از همين عناصر بيمارى هاى ديگرى را ايجاد مى نمايند. بالا بودن ميزان فلئور در بدن فلوروزيس ( خال خال شدن دندانها) را موجب شده و فزونى بيش از اندازه سلنيوم باعث ناقص الخلقه شدن بچه اردکهاى وحشى و مرگ ماهى ها، حشرات و ميکروارگانيسمها شده و به کبد، کليه و قلب انسان آسيبهاى جدى و جبران ناپذيرى را وارد مى سازد.

عناصر فلزى سنگين نيز در مقادير بالاتر از حد مجاز، آثار سوئى را بر روى بدن انسان به جاى مى گذارند. براى نمونه بالا بودن ميزان عناصرروى و کروم اختلالات گوارشى و بيمارى هاى کليوى را به دنبال دارند. فزونى بيش از حد عناصر جيوه و سرب، عوارض خطرناکى را بر روى سيستم عصبى و کليوى دارند. عنصر آرسنيک نيز در صورتى که بيش از حد مجاز در تماس با انسان قرار گيرد و يا به نحوى وارد بدن او شده و تجمع يابد، بيمارى هاى قانقاريا، کم خونى و کاهش گلبولهاى سفيد و بيمارى هاى تنفسى و پوستى را به همراه دارد.    





کادميوم علاوه بر اينکه در کاهش محصول گياهانى مانند گندم مؤثر است، باعث سنگ کليه، برونشيت و کم خونى مى گردد. نيکل نيز عنصر فلزى سنگينى است که تنفس آن نيز خطرناک است. علاوه بر ايجاد سرطان، سبب اختلالات تنفسى و آلرژى نيز مى گردد. سختى بالاى آب نيز سنگ مثانه و کليه و بيمارى هاى قلبى را موجب مى شود. بالا بودن تمرکز عنصر واناديوم نيز بيمارى هاى چشمى، آب مرواريد، کم خونى، کاهش حافظه و ... را به دنبال خواهد داشت.

پژوهشهاى ژئوشيميايى که توسط سازمان زمين شناسى و اکتشافات معدنى کشور در استان کردستان انجام پذيرفته نشان مى دهد که تمرکز عناصرCo,V,Zn,Cr,Ni در برخى مناطق مورد مطالعه بالاتر از حدمجاز بوده و بيمارى هاى شايع در منطقه و وضعيت ليتولوژيکى و معدنى منطقه نيز اين امر را تأييد مى نمايد. گفتنى است تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.

 

ليلا مهرپرتو، کارشناس گروه زمين شناسى زيست محيطى

سازمان زمين شناسى و اکتشافات معدنى کشور

Lmehrparto@yahoo.com

 

مراجع

       1.         Selinus. Olle . 2004.” Medical geology an exciting new frontier for Geoscience “.  International Medical Geology Association(IMGA)

       2.         Wallingford. 2004.” Arsenic in groundwater “ . earthwise. BGS.

       3.         O.SELINUS. 2002.” Medical geology: Method, Theory and Practice “.     Geological survey os Sweden.

       4.         اسماعيلى سارى ،عباس؛ 1381 ؛“آلاينده ها، بهداشت و استاندارد در محيط زيست” ؛ انتشارات نقش مهر.

       5.         مهرپرتو، ليلا. لويزه، فرشاد1382 ؛“منابع آلاينده هاى فلزات سنگين چشمه هاى آب شرب استان کردستان” ؛ دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران شمال.

 

+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 10:9 |

الماس ديگر سخت‌ترين ماده جهان نيست

تاكنون اگر سراغ از سخت ترين ماده در دنيا مي‌گرفتيم، پاسخي جز الماس نمي‌يافتيم. با تحقيقات انجام شده در زمينه فشارهاي تراكمي در رابطه با فرورفتن جسمي در ماده، دانشمندان در محاسبات خود به اين نتيجه رسيدند كه ماده‌اي به نام نيتريد بور ورتزيد (w-BN) داراي مقاومت بيشتري نسبت به الماس در اين زمينه است. دانشمندان همچنين دريافتند كه ماده ديگري با نام لونسداليت (كه با نام الماس هگزاگونال نيز شناخته مي‌شود، زيرا از كربن ساخته شده و مشابه الماس است)، حتي مستحكم‌تر از w-BN و 58 درصد محكم‌تر از الماس است كه از اين لحاظ ركورد جديدي محسوب مي‌شود. اين تحليل‌ها نخستين موارد كشف ماده‌اي است كه با اعمال يك شرايط بار مشابه بر روي آن از نظر استحكام فراتر از الماس عمل مي‌‌كند.
 
+ نوشته شده توسط sh.k در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 10:6 |